چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو * بر بوى وصال « 1 » تو دل بر سر « 2 » جان تا كى
نامد گه آن آخر كز پرده برون آيى * آن روى بدان خوبى در پرده نهان تا كى
در آرزوى رويت اى آرزوى جانم * دل نوحهكنان تا چند جان نعرهزنان تا كى
بشكن بسر زلفت اين بند گران از دل * بر پاى دل مسكين اين بند گران تا كى
دل بردن « 3 » مشتاقان از غيرت خود تا چند * خون خوردن و خاموشى زين « 4 » دلشدگان تا كى
اى پير مناجاتى در ميكده رو « 5 » بنشين * در باز دو عالم را اين سود و زيان تا كى
اندر « 6 » حرم معنى از كس نخرند « 7 » دعوى * پس خرقه بر آتش نه زين مدّعيان تا كى
گر طالب دلدارى « 8 » از كون و مكان بگذر * هست او ز مكان برتر از كون و مكان « 9 » تا كى
گر عاشق دلدارى ور سوختهء يارى * بىنام و نشان مىرو زين نام و نشان تا كى
گفتى به اميد تو بارت « 10 » بكشم از جان * پس باركش ار مردى اين بانگ و فغان تا كى
هامش
( 1 ) - مس : فراق تو
( 2 ) - مج : درد دل و جان تا كى . سل و نو : بر در جان
( 3 ) - سل و نو : خون شد دل مشتاقان
( 4 ) - سل و نو : از دلشدگان
( 5 ) - سل و نو : ميكده شو
( 6 ) - سل و نو : چون در حرم
( 7 ) - سل : نخرد
( 8 ) - سل و نو : طالب يارى تو
( 9 ) - سل و نو : يارت ز مكان بيرون زين كون و مكان
( 10 ) - مه : به اميد او بارش