چون منم ديوانه تو زنجير زلف * مىكشى تا بر من مجنون كشى
دام مُشكين مىنهى عطّار را * تا به دام مُشكش از افسون كشى
804
هر دمم در امتحان چندى كشى * دامنم در خون جان چندى كشى « 1 »
مهربان خويشتن گفتم ترا * كينهء آن هر زمان چندى كشى
همچو خاكم بر « 2 » زمين افتاده خوار * سر ز من بر « 3 » آسمان چندى كشى
چون جهان سر بر خطت دارد مدام * چون قلم خط بر « 4 » جهان چندى كشى
در غمت چون با كنارى رفتهام * تو به زورم در ميان چندى كشى
بر تو دارم چشم از روى جهان * بر من از مژگان سنان چندى كشى
همچو شمعى سر نهادم در ميان * بر سرم تيغ از ميان چندى كشى
پيشكش مىسازمت « 5 » گلگون اشك * رخش كبرت را عنان چندى كشى
چون سپر بفكندم و بگريختم * تو بكين من كمان چندى كشى
كينت از صد مهر خوشتر آيدم * كين ز چون من « 6 » مهربان چندى كشى
بر « 7 » سر آمد لاشهء صبرم ز عجز * تنگ اسب امتحان چندى كشى
بس سبكدل گشتى از عشق اى فريد * جان بده بار گران چندى كشى
805
گرد مه خطّ معنبر مىكشى * سركشانت را به خط در مىكشى « 8 »
عاشقانت را بمستى دم بدم * خرقهء هستى ز سر بر مىكشى
بر بتان چين و تركان چگل * از كمال حسن لشكر مىكشى
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 2 ) - مس : در زمين
( 3 ) - مس :
تا آسمان
( 4 ) - مس : در جهان
( 5 ) - مس : مىسازم از گلگون اشك
( 6 ) - مه : ز خون مهربان
( 7 ) - مس : در سر آمد
( 8 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد