تيز كرده سر دندان كه مگر * بربايم ز لب او شكرى
چون ربودم شكرى از لب او * بنشستم به اميد « 1 » دگرى
جگرم سوخت كه از لعل لبش * شكرى مىنرسد بىجگرى
گاهگاهى شكرى مىدهدم * بر سر پاى روان « 2 » در گذرى
زين چنين بوسه چه در كيسه كنم « 3 » * واى از غصّهء بيدادگرى
زان همه تنگ شكر كورا هست * از « 4 » قضا قسم من آمد قدرى
تا خبر يافتهام از شكرش * نيست از هستى خويشم خبرى
كارم از دست شد و كار مرا * نيست چون دايره پايىّ و سرى
وقت نامد كه شوم « 5 » جملهء عمر * همچو نى با شكرى « 6 » در كمرى
ماه رويا دل عطّار بسوخت * مكن و در دل او كن نظرى
798
گاهيم بلطف مىنوازى * گاهيم بقهر مىگدازى « 7 »
در معرض قهر « 8 » و لطف تو من * زان مىسوزم كه مىنسازى
چون چنگ دو تا شدم بعشقت « 9 » * بنواز مرا بدلنوازى
اى ساقى عشق جام در ده * كين توبهء ماست بس مجازى
اين كار ازين بسى « 10 » بهستى * گر توبهء ماستى نمازى
در ده مى عشق تا زمانى * از سر بنهيم سرفرازى
زنّار نهاد « 11 » بر كشيديم * در حلقه كنيم خرقهبازى
عطّار خموش و غصّه مىخور * قصّه چه كنى بدين درازى « 12 »
هامش
( 1 ) - مس : بر اميد
( 2 ) - مس : نهان در گذرى
( 3 ) - مس : چه با كيسه شود
( 4 ) - مس : ز قضا
( 5 ) - مس : وقت نايد كه شدم
( 6 ) - مس : با شكرش
( 7 ) - مج و مه : اين غزل را ندارد . فر : فقط دو بيت اول را دارد
( 8 ) - فر : لطف و قهر . مس : لطف مهر تو
( 9 ) - فى و مس : ز عشقت
( 10 ) - فى : بسى ازين بهستى
( 11 ) - فى و مس : زنهار نهاده
( 12 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد