گفتى كه با تو روزى و صلى بهم برآرم * اين وعده بس خوشستى گر دلپذير بودى
گر شاد كرديى تو عطّار را بوصلت « 1 » * نه « 2 » جان نژند گشتى نه « 3 » دل اسير بودى
785
گر يار چنين سركش و عيّار نبودى * حال من بيچاره چنين زار نبودى « 4 »
گر عشق بتان خنجر هجران نكشيدى * در روى زمين خوشتر ازين كار نبودى
از شادى من خلق جهان شاد شدندى * گر بر دل من بار غم يار نبودى
از بادهء من خلق جهان مست بدندى * در روى زمين يكتن هشيار نبودى
گر يار گذر بر سر بازار نكردى * هنگامهء ما بر سر بازار نبودى
هر زاهد خشكى نفس از عشق زدندى * گر يار چنين سركش و خونخوار نبودى
زلف تو اگر دعوت كفّار نكردى * امروز كسى لايق زنّار نبودى
گر يار نمودى رخ خود را به همه خلق * اندر دو جهان همدم عطّار نبودى
786
گر از همه عاشقان وفا ديدى * چون من بوفاى خود كرا ديدى « 5 »
دانى تو كه جز وفا نديدى خود * در جملهء عمر تا مرا ديدى
من از تو بجان خود جفا ديدم * تو از من خستهدل وفا ديدى
اينست جفا كه زود بگذشتى * از بىرويى چو روى ما ديدى
برگشتى تو ز بىدلى هر دم * اين مصلحت آخر از كجا ديدى
مىبگذرى و روى تو از پيشم * ما را تو به راه آسيا ديدى
هامش
( 1 ) - مس : بوصلى
( 2 ) - مس : نى جان
( 3 ) - مس : نى دل
( 4 ) - مج و سل و فر :
اين غزل را ندارد . مه : دارد
( 5 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد