دوش در جوش آمدم در نيمشب * در برم با جام گلگون آمدى
در گرفتى شمع و در دادى شراب * راستى را چُست موزون آمدى
سرو بودى كز چمن برخاستى * ماه بودى تو ز گردون آمدى
كس نداند كور بادا چشم بد * كان زمان در چشم ما چون آمدى
در ميان حلقه با زنجير زلف * در خور عطّار مجنون آمدى
781
اى لبت ختم كرده دلبندى * بنده بودن ترا خداوندى « 1 »
آفتاب سپهر رويت را * برگرفته ز ره بفرزندى
ديدهام آب زندگانى تو * من بميرم ز آرزومندى
در غم آب زندگانى تو * گر بميرم به درد نپسندى
تا به زلفت دراز كردم دست * همچو زلفت « 2 » بپاى افكندى
چون بزلف تو دست بگشاديم « 3 » * چون بموييم در « 4 » فروبندى
قلعهء آسمان بيك سر موى « 5 » * بگشايى به حكم دلبندى
عاشقان چون سپر بيفكندند * زره زلف چند پيوندى
چون كرشمه كنى بنرگس مست * گم شود عقل را خردمندى
تا بآزادى آمدى در كار * سرو را بُن ز بيخ بركندى
بوسهاى بىجگر بده آخر * چند عطّار را جگربندى « 6 »
782
اى كه با عاشقان نه پيوندى * بىتو دل را كجاست خرسندى « 7 »
زهره دارد كه پيش نرگس تو * دم زند جادوى دماوندى
هامش
( 1 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و مم و مس : دارد
( 2 ) - مس : زلفم
( 3 ) - مس :
بگشايم
( 4 ) - مس : تو فروبندى
( 5 ) - مس : آسمان را بيك سر مويى
( 6 ) - مم : رندى
( 7 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مم : دارد