تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
اى پست نفس « 1 » مانده تا كى كنى تو دعوى * كافزون ز عالم آمد « 2 » جان من از بلندى « 3 »
هيچست هر دو عالم در جنب « 4 » اين حقيقت * آخر ز هر دو عالم خود را ببين كه چندى
عطّار مرد عشقى فانى « 5 » شو از دو عالم * كز لنگر « 6 » نهادت در بند « 7 » تخته‌بندى « 8 »

784

اى كاش درد عشقت درمان‌پذير بودى * يا از تو جان و دل را يكدم گزير بودى « 9 »
در آرزوى رويت چندين غمم « 10 » نبودى * گر در همه جهانت « 11 » مثل و نظير بودى
مىخواستم كه جان را بر روى « 12 » تو فشانم * ور برفشاندمى جان چيزى حقير بودى
عشقت « 13 » مرا نكشتى گر يك‌دمى وصالت * يا پايمرد گشتى « 14 » يا دستگير بودى
كى « 15 » پاى دل به سختى در قير بازماندى * گر نى « 16 » بگرد ماهت زلف چو قير بودى
زان مى كه خورد حلّاج گر هر كسى بخوردى * بر دار صدهزاران برنا و پير بودى
هامش
( 1 ) - مج : پست مست مس : اى پست نفس كافر . نو : اى بسته نقش مانده ( 2 ) - نو : آيد ( 3 ) - مج : نژندى ( 4 ) - نو : نزد آن حقيقت . مه و مس : جنب آن حقيقت ( 5 ) - مه : فارغ شو ( 6 ) - فى : لنگى نهادت ( 7 ) - فى : تخت بند ( 8 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 9 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مم و مس : دارد ( 10 ) - مس : غمى نبودى ( 11 ) - فر : گر در دو كون هرگز ( 12 ) - مس : در پاى نو فشانم ( 13 ) - مس : هجرت مرا ( 14 ) - فر : پايمرد بودى ( 15 ) - فى : اين پاى ( 16 ) - فر : گر نه