779
خطى از غاليه بر غاليهدان آوردى * دل اين سوخته را كار بجان آوردى « 1 »
نه كه منشور نكويىّ تو بىطغرا بود * رفتى از غاليه طغرا و نشان آوردى
تا بماهت نرسد چشم بد هيچ كسى * ماه را در زره مُشكفشان آوردى
نيست از جانب من تا به تو يك موى ميان * تو چرا بيهده از موى ميان آوردى
هر كه او از سر كوى تو بمويى سر تافت * با سر موى خودش موىكشان آوردى
گفتم از لعل لبت يك شكر آرم بر زخم * گفت آرى شدى و زخم زبان آوردى
خواست از لعل تو عطّار بعمرى شكرى * جگرش خوردى و كارش بزيان آوردى
780
با خط سرسبز بيرون آمدى * آفت دلهاى پرخون آمدى « 2 »
تا خط آوردى به خون عاشقان * چُست از بهر شبيخون آمدى
در درون دل درآيى يك زمان * شبروى را چونكه بيرون آمدى
چون كمين گيرم كه بر خورشيد و ماه * در كمال حسن افزون آمدى
هامش
( 1 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد
( 2 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد .
مس : دارد