تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
زين ابر تر چو « 1 » باران بيرون شو و سفر كن * زيرا كه بىسفر تو هرگز گهر نگردى
اين پردهء نهادت بر در ز هم كه هرگز « 2 » * در پرده ره نيابى تا پرده در نگردى
گر با تو خلق عالم آيد برون بخصمى « 3 » * گر مرد اين حديثى زنهار برنگردى « 4 »
ور بر تو تير بارد « 5 » ذرّات « 6 » هر دو عالم * هان تا بدفع كردن گرد سپر نگردى « 7 »
گرچه ميان دريا جاويد غرقه گشتى « 8 » * هش دار تا ز دريا يك موى تر نگردى
گر عاقل جهانى كس عاقلت نخواند « 9 » * تا تو ز عشق هر دم ديوانه‌تر نگردى « 10 »
گر تو كبودپوشى « 11 » همچون فلك درين راه « 12 » * همچون « 13 » فلك چرا تو دايم بسر نگردى
عطّار خاك ره شو زيرا كه اندرين « 14 » راه * بادت بدست ماند خاك ره « 15 » ار نگردى « 16 »
هامش
( 1 ) - سل و مه و فر و مس : زين بحر همچو باران ( 2 ) - سل و فر : اين پرده از نهادت بردار همچو مردان ( 3 ) - مه : گر هر دو كون آيد بيرون تو بخصمى . مس و فى : آيد برون بخصمى ( 4 ) - فر : هان تا بدفع كردن گرد سپر نگردى ( 5 ) - فى و مس : تير ريزد ( 6 ) - سل : در راه هر دو عالم ( 7 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 8 ) - سل : در بحر عشق جانان جايى كه غرقه مانى . فر : غرقه گردى ( 9 ) - مس و فى : عاقلت نگويد ( 10 ) - فر : اين بيت و دو بيت بعد را ندارد ( 11 ) - فى : كبود بودى ( 12 ) - مس : درين ره ( 13 ) - مه و فى : پس چون فلك ( 14 ) - مه و فى : در ره او ( 15 ) - مه و فى : گر خاك در نگردى ( 16 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد