تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
هر دم ز زلف تو شكنى ديگرم رسد * زان پى نمىبرم شكنش را نهايتى
چون زلف تو بتاب درم تا كيم رسد * از زلف عنبر تو « 1 » نسيم عنايتى
زلف تراست از در « 2 » دربند تا خُتن * زان دل فروگرفت زهى خوش ولايتى
عطّار تا كه بود نبودش به‌هيچ‌روى « 3 » * جز دوستى روى تو هرگز جنايتى

776

گر مرد راه عشقى ره پيش بر به مردى * ور نه به خانه بنشين چه « 4 » مرد اين نبردى « 5 »
درمان عشق جانان هم درد « 6 » اوست دايم * درمان مجوى دل را گر زنده « 7 » دل بدردى
گفتى بره سپردن گردى برآرم از ره « 8 » * نه هيچ ره سپردى نه هيچ گرد كردى
گرچه « 9 » ز قوّت دل « 10 » چون كوه پايدارى * در پيش عشق سركش چون پيش باد گردى
مردان مرد اينجا « 11 » در پرده چون زنانند * تو « 12 » پيش صف چه آيى چون « 13 » نه زنى نه مردى
مردان هزار دريا خوردند و تشنه مردند « 14 » * تو مست از چه گشتى چون جرعه‌اى « 15 » نخوردى
گر سالها بپهلو مىگردى « 16 » اندرين ره * مرتد شوى اگر تو يك‌دم ملول گردى
هامش
( 1 ) - مس : زلف عنبرينت ( 2 ) - مس : از سر دربند ( 3 ) - مس : به هيچ جاى ( 4 ) - مس : من مرد ( 5 ) - فر : اين غزل را ندارد ( 6 ) - فى : درمان اوست دايم ( 7 ) - مه : گر زانكه دل بدردى . نو : گر زندهء نبردى ( 8 ) - سل : زره برآرم ( 9 ) - مس : گر نى ( 10 ) - مج : ز قوت خود ( 11 ) - نو : آنجا در پردهء زنانند ( 12 ) - مس : در پيش صف ( 13 ) - فى : نه مر زنى نه مردى . سل و نو : نه زن و نه مردى ( 14 ) - مج و نو و مس : تشنه رفتند ( 15 ) - مه : قطره‌اى ( 16 ) - سل و مس : گردى تو اندرين ره . مج : راه