774
اى همه راحت روان سرو روان كيستى * ملك تو شد جهان جان ، جان و جهان كيستى « 1 »
اينت جمال دلبرى مثل تو كس نديدهام * هيچ ندانم اى پسر تا تو از آن كيستى
از لب همچو شكّرت پُرگهرست عالمى * اى گهر شريف جان گوهر كان كيستى
بىتو چو جان و دل توى سير شدم ز جان و دل * اى دل و جان من بگو تا دل و جان كيستى
اى زده راه بر دلم نرگس نيممست تو * رهزن دل شدى مرا « 2 » روح روان كيستى
عطّار از هواى خود سود و زيان ز دست داد * از پى وصل و هجر خود سود و زيان كيستى
775
اى آفتاب از ورق رويت آيتى * در جنب جام لعل تو كوثر حكايتى « 3 »
هرگز نديد هيچكس از مصحف جمال * سرسبزتر ز خطّ سياه تو آيتى
بر نيّت « 4 » خطت كه دلم جاى وقف ديد * كرد از حروف زلف تو عالى روايتى
از « 5 » مُشك خطّ خود جگرم سوختى و ليك * دل ندهدم كه در قلم آرم شكايتى
آبحيات در ظلمات ضلالتست « 6 » * تا كى ز عكس لعل تو يابد هدايتى
خورشيد را كه سلطنت « 7 » سخت روشنست * بنگر « 8 » گرفت سايه زلفت حمايتى
هامش
( 1 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد
( 2 ) - سل : روزن دل بسى كنى روح
( 3 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و مس : دارد
( 4 ) - مس : بر آيت خطت چو دلم
( 5 ) - مس : بر مشك
( 6 ) - مس : ظلمات و ضلالتست
( 7 ) - مس : كه سلطنتش
( 8 ) - مس : نيكو گرفت