773
جانا دلم ببردى « 1 » در قعر جان نشستى * من بر « 2 » كنار رفتم تو در ميان نشستى « 3 »
گر جان ز من ربودى الحمد للّه اى جان * چون تو بجاى جانم بر جاى « 4 » جان نشستى
گرچه ترا نبينم بىتو جهان نبينم * يعنى تو « 5 » نور چشمى در چشم از آن نشستى
چون خواستى كه عاشق در خون دل بگردد * در خون دل نشاندى « 6 » در لامكان نشستى
من چون به خون نگردم از شوق تو چو تنها * در زير خدر « 7 » عزّت چندان نهان نشستى
گفتى مرا چو جويى در جان خويش يا بى * چون جويمت كه در جان بس بىنشان نشستى
برخاست ز امتحانت « 8 » يكبارگى دل من * من خود كيم كه با من در امتحان نشستى
تا من ترا بديدم ديگر جهان نديدم * گم شد جهان ز چشمم تا در جهان نشستى « 9 »
عطّار عاشق از تو زين بيش صبر نكند * نبود روا كه چندين بىعاشقان « 10 » نشستى
هامش
( 1 ) - سل : ببردى و در
( 2 ) - مس : با كنار
( 3 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد . سل و فى و مس : دارد
( 4 ) - فى : بر جان جان
( 5 ) - فى : چو نور چشمى
( 6 ) - فى :
نشان در . سل : در اصل « خون دل نشايد » است « خون دل نشاندى » تصحيح قياسى است
( 7 ) - سل : جان عزت . فى : چتر عزت
( 8 ) - فى : برخاست امتحانت مس : ز امتحانم
( 9 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 10 ) - فى : با عاشقان