تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
جانم بسوخت « 1 » بر من مسكين دلت نسوخت * آخر دلت « 2 » نسوخت كه جانم بسوختى
تا پادشاه گشتى بر ديده و دلم * اينم بباد دادى و آنم بسوختى « 3 »
گفتم كه از غمان تو آهى برآورم * آن آه در درون دهانم بسوختى
گفتى كه با تو سازم و پيدا شوم ترا « 4 » * پيدا نيامدى و نهانم بسوختى
يكدم بساز با دل عطّار و بيش ازين « 5 » * آتش مزن كه عقل و روانم بسوختى « 6 »

771

عشق را گر سرى پديدستى * اين درِ بسته را كليدستى
نرسد هيچ‌كس بدرگه عشق * كاشكى « 7 » هيچ‌كس رسيدستى
يا اگر كس به پيشگه نرسد « 8 » * اثر آن « 9 » ز دور ديدستى
ليك عالم « 10 » ز عشق موج‌زنست * ور نه عاشق « 11 » نيارميدستى
در دل ار نيستى تسلّى عشق * بارها زين قفس پريدستى « 12 »
در بيابان عشق نعره‌زنان « 13 » * بىسر و پاى مىدويدستى
هامش
( 1 ) - فر : آوخ چه چاره بر من . مه : بسوخت و بر من ( 2 ) - فر : آخر دلم بسوخت كه ( 3 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 4 ) - فر : گفتى كه هر زمانت پيدا شوم بوصل . مه : گفتم كه با تو سازم ( 5 ) - فر : زخمى مزن تو بر دل عطار هر زمان ( 6 ) - فى و نو : نيز اين غزل را دارد ( 7 ) - مه : كاچكى ( 8 ) - فر : به پيشگه برسيد . سل و مه و نو : كس به دو نرسد ( 9 ) - مس و نو : اثر او ( 10 ) - فر : نه كه عالم . نو : زانكه عالم ( 11 ) - سل و مه و نو : ور نه عشاق نارميدستى . مس و مم : ورنه عالم نيارميدستى ( 12 ) - مج : اين بيت و سه بيت بعد را ندارد ( 13 ) - مس : راهزنان