من آشفته را ز عشق « 1 » رخت * هر دم آشفتهتر چه مىطلبى
پيش طرف « 2 » كلاه گوشهء تو * كردهام جان كمر « 3 » چه مىطلبى
گفتهاى درد تو همىطلبم * درد ازين بيشتر چه مىطلبى
با دلى پُر « 4 » ز درد « 5 » تو شب و روز * شدهام نوحهگر چه مىطلبى
بىخبر ماندهام ز مستى عشق * هستت آخر خبر چه مىطلبى
پرده برگير و بيش ازين آخر * پردهء من مدر چه مىطلبى « 6 »
چند باشم نه دل نه جان بىتو * راندهء در « 7 » بدر چه مىطلبى
بىتو عطّار را روا نبود * خون گرفته جگر چه مىطلبى « 8 »
770
جانا « 9 » دلم ببردى و جانم بسوختى * گفتم بنالم از تو زبانم بسوختى « 10 »
اول « 11 » بوصل خويش بسى وعده داديم * واخر « 12 » چو شمع در غم آنم بسوختى
چون شمع نيم كشته و « 13 » آورده جان بلب * در انتظار « 14 » وصل چنانم بسوختى
كس نيست كز خروشمنش نيست آگهى * آگاه نيستى « 15 » كه چهسانم بسوختى
هامش
( 1 ) - مج : آشفته ز عشق . نو : منم آشفته زار عشق
( 2 ) - مج و سل : حكم كلاه
( 3 ) - نو :
جان سپر
( 4 ) - مج و سل و فر : پاى تا سر
( 5 ) - مج : ز عشق تو
( 6 ) - مج و سل : اين بيت را ندارد
( 7 ) - نو : رانده بىتو بدر
( 8 ) - نو و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 9 ) - فى : جانان دلم
( 10 ) - مج و سل : اين غزل را ندارد
( 11 ) - فر : ز اول
( 12 ) - فر و فى : آخر
( 13 ) - فر : چون شمع مرده و همه آورده
( 14 ) - فر : در آرزوى وصل
( 15 ) - مه : آگاه نيست كس