تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
شرابم « 1 » داد و گفتا نوش و « 2 » خاموش * كزين خوش‌تر نخور دستى شرابى
چو جان نوشيد جام جان‌فزايش * ميان جان برآمد آفتابى
اگرچه خامشى فرمود ليكن * دلم با خامشى ناورد تابى
فغان در بست تا آن « 3 » شمع جانها * برافكند از « 4 » جمال خود نقابى
چو جانم « 5 » روى يار خوش‌نمك « 6 » ديد * ز دل خوش بر نمك مىزد كبابى
همى ناگاه در « 7 » جان من افتاد * عجب شورى عجايب اضطرابى
جهان از خود همى پُر ديد و « 8 » خود نه * من اين ناخوانده‌ام « 9 » در هيچ بابى
درين منزل « 10 » فرومانديم جمله * كه دارد مشكل ما را جوابى
برو عطّار و دم « 11 » دركش كزين سوز « 12 » * چو آتش در دلم افتاد « 13 » تابى

768

گر تو نسيمى ز زلف يار نيابى * تا بابد رد شوىّ و بار نيابى « 14 »
يكدم اگر بوى زلف او « 15 » به تو آيد * گنج حقيقت كم از هزار نيابى
ليك « 16 » اگر بنگرى بحلقهء زلفش * تا ابد آن حلقه را شمار نيابى
هر دو جهان پرده‌ايست پيش رخ تو « 17 » * ليك درين پرده پود و تار نيابى
حجله‌سراييست پيش روى تو پرده * پرده بدر گرچه پرده‌دار نيابى
هر چه وجودى گرفت جمله غبارست « 18 » * ره بعدم بر تو « 19 » تا غبار نيابى
يافتن يار چيست گم شدن تو * تا نشوى گم ز خويش يار نيابى
هامش
( 1 ) - سل : شرابى داد ( 2 ) - فى : نوش خاموش ( 3 ) - مج : تا اين ( 4 ) - فى : برانداخت از ( 5 ) - مس : چو چشمم ( 6 ) - فى : نوش‌لب ديد ( 7 ) - فى و نو و مس : بر جان ( 8 ) - سل : پريد : و خود . نو : پر ديد و خود ديد . فى : پر ديد دعوى . مس : خود نى ( 9 ) - فى : اين نشنوده‌ام . مس : نشنيده‌ام ( 10 ) - فى و مس : درين مشكل ( 11 ) - فى و مس : عطار دم ( 12 ) - سل و فى : كزين شور . نو : از اين سوز . مس : درين سوز ( 13 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 14 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد ( 15 ) - فر : زلف تو به تو ( 16 ) - مس : نيك اگر ( 17 ) - مس : رخ او ( 18 ) - مس : غباريست ( 19 ) - فى و مس : بر كه تا