غار غرورست در نهاد تو پنهان * غور چنين غار آشكار نيابى
گر « 1 » نشوى آشناى او تو درين غار * غرقه شوى بوى يار غار نيابى
گر شودت ملك هر دو كون ميسّر * بگذرى از هر دو و قرار نيابى
مُلك غمش بهترست از دو جهان زانك * جز غم او مُلك پايدار نيابى
گر غم او هست ذرّهايت مخور غم * زانكه ازين به تو غمگسار نيابى
هر چه كه فرمود عشق رو تو « 2 » بجان كن * ور نه بجان هيچ زينهار نيابى
مىفكنى كار عشق جمله بفردا * مىبنترسى كه روزگار نيابى
پاى بره در نه وز كار مكش سر « 3 » * زانكه چو شد عمر وقت كار نيابى
بىادب آنجا مرو و گر نه كشندت « 4 » * در همه عالم چو « 5 » خواستگار نيابى
سر چه فرازى پياده شو ز وجودت * زانكه درين راه يك سوار نيابى
يكقدم اين جايگاه بر نتوان داشت * تا سر صد صد بزرگوار نيابى
تو نتوانى كه راه عشق كنى قطع * كين ره جانسوز را كنار نيابى
چند روى اى فريد در پى آن گل « 6 » * خاصه تو زان سالكى كه خار نيابى « 7 »
769
از « 8 » من بىخبر چه مىطلبى * سوختم خشك و تر چه مىطلبى « 9 »
گرچه شهباز معرفت بودم « 10 » * ريختم بال و پر چه مىطلبى « 11 »
در دو عالم ز هرچه « 12 » بود و نبود * بگسستم « 13 » دگر چه مىطلبى
ماندهام همچو گوى در ره تو « 14 » * گمشده « 15 » پا و سر چه مىطلبى
هامش
( 1 ) - فى : تا نشوى
( 2 ) - مس : كار بجان
( 3 ) - فر و مس : مكش دم
( 4 ) - مس : كه گر بكشندت
( 5 ) - فى و مس : در همه آفاق خواستگار
( 6 ) - فر و فى : در طمع كار
( 7 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد
( 8 ) - فر : ز من بىخبر
( 9 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 10 ) - مم : شهباز بودهام روزى
( 11 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 12 ) - مج : هر آنچه
( 13 ) - مج : چون گسستم
( 14 ) - سل و نو : در ره او
( 15 ) - مج :
گم شدم پاى و سر