تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
خواهى كه از قرينه بدانى كه عشق چيست * ناخورده مى ز عشق ندانى « 1 » قرينه‌اى
در دار مُلك عشق خليفه كسى بود * كورا بود ز درّ حقيقت خزينه‌اى
مرغيست جان عاشق و چندانش حوصله * كز هر دو كون لايق او نيست چينه‌اى
شه‌بيت سرّ عشق كه « 2 » مطلوب « 3 » جمله اوست * بيتيست بس عجب مطلب « 4 » از « 5 » سفينه‌اى
عمرى ز عرش و فرش طلب كردى اين حديث * چل « 6 » روز نيز واطلب از قعر سينه‌اى
در عشق « 7 » اگر سكينه پديد آيدت نكوست * ليكن بزهد هيچ نيرزد سكينه‌اى
طوفان عشق چون ز پس و پيش دررسد * جز در درون سينه نيابى سفينه‌اى « 8 »
اى ساقى امشب از سر اين جمع « 9 » برمخيز « 10 » * هر لحظه پر كن از مى دوشين « 11 » قنينه‌اى
چندان شراب ده تو كه با « 12 » منكر و مقر * در سينه‌اى « 13 » نه مهر بماند نه كينه‌اى
هامش
( 1 ) - فى و مس : نيابى ( 2 ) - فى : شرطيست شرط عشق كه ( 3 ) - سل و مه : مقصود ( 4 ) - فر و مس : بيتيست بوالعجب بطلب از ( 5 ) - مه : در سفينه ( 6 ) - مه : يك روز نيز ( 7 ) - فر : زين بيش اگر ( 8 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 9 ) - مج : اين عشق ( 10 ) - سل : در مگرد . مه : بر مگرد ( 11 ) - فى : مى صافى ( 12 ) - فر و مه : تا منكر ( 13 ) - فر و مه : در سينه‌شان