ور بيك صورت فروريزى چو گلبرگى ز بار * كى رسد دريا به تو تو مست از پيمانهاى
قفل عشقش كى گشايى گر « 1 » كليدى نبودت * هر دم از انسى نو و دردى نُوَش دندانهاى « 2 »
من چه گويم چون درين دريا دو عالم محو شد * شبنمى را كى رسد از پيشگه پروانهاى
هر كه خواهد داد از وصلش سر مويى خبر * در حقيقت آن سخن دانى كه چيست افسانهاى
از مسمّا كس نخواهد يافت هرگز شمّهاى « 3 » * گر به تو اسمى رسد واجب بود شكرانهاى
گر جزين چيزى كه مىگويم طلب دارى دمى * تا ابد در دام مانى از براى « 4 » دانهاى
شبنمى را فهم كى در بحر « 5 » بىپايان رسد * گر نمىفهمش بود باشد قوى مردانهاى
چون رسد آن نم به دو جاويد در پى باشدش * تا كند هم چون خودش از فرّ خود فرزانهاى
يك سر سوزن نديدى روى دولت اى فريد * ده زبان تا چند خواهى بود همچون شانهاى
764
آن را كه نيست در دل ازين سر سكينهاى * نبود كم از كم و بود از كم كمينهاى « 6 »
هامش
( 1 ) - مس : تا كليدى
( 2 ) - مس : وان كليدت پير شد نه چوب و نه دندانهاى
( 3 ) - مس :
هرگز ذرهاى
( 4 ) - مس : بر اميد دانهاى
( 5 ) - مس : بر بحر
( 6 ) - فى : سوداى عشق او برد از كم كمينه