تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
چون شراب عشق در دل كار كرد * دل شد از كار جهان چون ساده‌اى
در زمان « 1 » زنّار بستم بر « 2 » ميان * در صف مردان « 3 » شدم آزاده‌اى
نيست اكنون در خرابات مغان * پيش او چون من بسر استاده‌اى « 4 »
نيست چون عطّار در درياى عشق * دُر ز چشم دُرفشان « 5 » بگشاده‌اى « 6 »

757

ماه را در مُشك پنهان كرده‌اى * مُشك را بر مه پريشان كرده‌اى « 7 »
چشم عقل دوربين را « 8 » روز و شب * بر جمال « 9 » خويش حيران كرده‌اى
از شكنج زلف رستم افكنت « 10 » * هر « 11 » زمان صد گونه دستان كرده‌اى
دام مشكينست زلف عنبرينت * دام مُشكين عنبرافشان كرده‌اى
من دل و جان خوانمت از جان و دل * تو چنين قصد دل و جان كرده‌اى
يوسف عهدى كزان چاه چو سيم « 12 » * پوست بر من همچو زندان « 13 » كرده‌اى
گفتمت « 14 » بردى ببازى دل ز من * اين خصومت بازبازان « 15 » كرده‌اى
چشم تو مىگويد از تو خامشى * كين چنين بازى فراوان كرده‌اى
در صفات حسن خود عطّار را * تا كه جان دارد ثناخوان كرده‌اى

758

مورچهء قير فام « 16 » بر قمر آورده‌اى * هندوى طوطى طعام بر شكر آورده‌اى « 17 »
هامش
( 1 ) - مج و سل : در ميان ( 2 ) - فى : در ميان ( 3 ) - سل : صف مستان ( 4 ) - سل : پيش مىخواران چو استاده‌اى . فى : پيش مى چون من بسر استاده‌اى . مج : در ز چشم درفشان بگشاده‌اى ( 5 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 6 ) - فى : نيز اين غزل را دارد ( 7 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد . سل و نو و مس : دارد ( 8 ) - سل : از روز ( 9 ) - سل و مس : در جمال ( 10 ) - مس : از خم زلفين پردستان خويش ( 11 ) - مس : يك زمان ( 12 ) - مس : چاه چو سيب ( 13 ) - مس : بوستان بر من چو زندان ( 14 ) - مس : گفتمش ( 15 ) - سل : باز از آن دم كرده‌اى . نو : باز از آن كرده‌اى . مس : بارها زان كرده‌اى . ( بازبازان ) تصحيح قياسيست ( 16 ) - فر و مس : سبزفام ( 17 ) - مج و مه : اين غزل را ندارد