سربهسر خط تو نهاده « 1 » عطّار * وز خطّ دو كون « 2 » سر كشيده
751
چون كشته شدم هزارباره * بر من بچه مىكشى كناره « 3 »
از كشتن كشتهاى چه خيزد * كشته كه كشد هزارباره
حاجت نبود بتيغ كشتن * در پيش رخ تو ماهپاره
خود خلق دو كون كشته گردند * هرگه كه شوى تو آشكاره
زيرا كه ز تيغ غمزهء تو * خونى گردد چو لعل خاره
كر برگيرى نقاب از روى * مه شق شود آفتاب پاره
ذرّات دو كون ديده گردند * وايند چو ذرّه در نظاره
از پرتو رويت آخر الامر * هر ذرّه شود چو صد ستاره
از پرده چو آفتاب رويت * بر مركب حسن شد سواره
خورشيد كه شاه پيشگاهست * شد پيش رخ تو پيشكاره
چون شير عنايتت درآيد * هر ذرّه شوند شيرخواره
طفلان زمانهء خرف را * لطف تو بسست گاهواره
كاجزاى دو كون را تمامست * لطف تو چو بحر بىكناره
بيچارهء خود فريد را خوان * زيرا كه ندارد از تو چاره
752
جهان جمله تويى تو در جهان نه * همه عالم تويى تو در ميان نه « 4 »
چه درياييست اين درياى پرموج * همه در وى گم و از وى نشان نه
چه راهست اين نه سر پيدا و نه پاى * و ليكن راه محو و كاروان نه
خيالى و سرابى مىنمايد * چو بوقلمون هويدا و نهان نه
هامش
( 1 ) - مس : بماند عطار
( 2 ) - مس : وز خطه كون سر كشيده
( 3 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد
( 4 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد