تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
گفتم دل پرغم من آخر * گردد بوصال شادمانه
در عشق « 1 » تو چون قدم توان زد * پيش قدمى « 2 » صد آستانه
فىالجمله چه گويم و چه جويم « 3 » * جمله تويى و دگر بهانه
مقصود تويى و جز تو « 4 » هيچ است * اينست سخن دگر فسانه
عطّار چو بىنشان شد از تو * او را بنشان ازين نشانه « 5 »

755

من كيم اندر جهان سرگشته‌اى * در ميان خاك و خون آغشته‌اى « 6 »
در رياى خود منافق پيشه‌اى * در نفاق خود ز حد بگذشته‌اى
شهر « 7 » گردى خودنمايى رهزنى « 8 » * مُفلسى بىپا و سر « 9 » سرگشته‌اى
در ازل گويى قلم رندم نبشت « 10 » * كاشكى هرگز قلم ننبشته‌اى « 11 »
يك سر سوزن « 12 » نديدم روى دوست * پس چرا گم كرده‌ام سر رشته‌اى
برهمىجويد « 13 » دلم ناكشته تخم * كاشكى يك تخم هرگز كشته‌اى
كيست عطّار اين سخن را هيچ‌كس * با دلى « 14 » خاكى به خون بسرشته‌اى « 15 »

756

دوش وقت صبح چون دل داده‌اى * پيشم آمد مست ترسازاده‌اى « 16 »
بىدل و دينى سر از خط برده‌اى * بىسر و پايى ز دست افتاده‌اى
چون مرا از خواب خوش بيدار كرد * گفت هين برخيز و بستان باده‌اى
من ز ترسازاده چون مىبستدم * گشتم از مىبستدن « 17 » دل داده‌اى
هامش
( 1 ) - مج و فى : در وصل تو ( 2 ) - فر : پيش قدمت ( 3 ) - فر : چه جويم و چه گويم ( 4 ) - فى : جمله هيچست ( 5 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 6 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 7 ) - نو : هرزه‌گردى . مس : تيره گردى ( 8 ) - فر : مفلسى ( 9 ) - فر : مفلس و بىسر بن و . مج و سل : بىسر بنى ( 10 ) - مس : نوشت ( 11 ) - مج و سل و فى و نو و مس : ننوشته‌اى ( 12 ) - مس : سر مويى نديدم ( 13 ) - فر : بازمىجويد ( 14 ) - فر و مس : با دل خاكى ( 15 ) - فى و نو و مم و مس : نيز اين غزل را دارد ( 16 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 17 ) - مج و سل : گفتم ار مىبستدى
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 603 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى