همه تا بنگرى ناچيز گردد * همه چيزى چنين و آن چنان نه
عجب كاريست كار سرّ معشوق * جهان از وى پُر و او در جهان نه
همه دل پر ازو و دل درو محو * نشسته در ميان جان و جان نه
اگر ظاهر شود مويى جز او نى * و گر باطن بود مويى عيان نه
عجب سرّى كه يكيك ذره آنست * چه مىگويم همينست و همان نه
دلى دارم درو صد عالم اسرار * و ليكن شرح يك سرّ را زبان نه
چنين جايى فريد آخر چه گويد * زبان گنك و سخن قطع و بيان نه
753
اى شكر با لب تو شيرين نه * پيش زلف تو مُشك مُشكين نه « 1 »
ماهرويان ره جفا سپرند * با همهكس و ليك چندين نه
گفتهاى ترك تو بخواهم كرد * هر چه خواهى بكن ولى اين نه
چون ز عطّار بگذرى كس را * در صفاتت زبان شيرين نه
754
اى راه تو بحر بىكرانه * عشق تو نديم جاودانه « 2 »
از « 3 » عشق تو صدهزار آتش * در سينه همىزند زبانه
گر بنمايد زبانهاى روى « 4 » * بر هم سوزد « 5 » همه زمانه
دو كون به هيچ بازآمد « 6 » * زين گونه كه عشق كرد خانه
مرغ دل ما « 7 » ز عشق تو ساخت « 8 » * بيرون « 9 » دو كون آشيانه
مرغى كه چنين شگرف افتاد * خون مىگريد ز شوق « 10 » دانه
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مم : دارد
( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - فى : در عشق
( 4 ) - نو : آن دم كه زبانه رو نمايد
( 5 ) - مج : هم سوزم
( 6 ) - فى :
بازنامد . نو : بازگردد
( 7 ) - فر : دل من
( 8 ) - سل : خاست
( 9 ) - فى و نو :
بيرون ز دو كون
( 10 ) - سل و نو : ز عشق دانه