اى در حجاب عزّت « 1 » پنهان شده ز غيرت * ناديده گرد كويت « 2 » مردان « 3 » كار ديده
تو همچو آفتابى در پردهها نشسته * يك آه عاشقانت صد پرده بر دريده
اى جان ما چو آدم شادى هشت جنّت * داده بيك دو گندم و اندوه تو خريده
در چشم ما « 4 » نيايى گويى كه نور چشمى * يا نور چشم جانى هم جاى خود گزيده « 5 »
بر جان فتاده نورت وز جان فتاده بر دل * وز دل رسيده بويى زان نور سوى ديده
چون صنع « 6 » تست جمله فارغ ز صنع خويشى « 7 » * زان « 8 » دوستى ندارى با هيچ آفريده
جمله تويى و ليكن كس ديدهاى ندارد * زيرا كه پرده بينم بر ديدهها « 9 » كشيده
كو ديدهاى كه او را توحيد كرده سرمه * تا فرش راز « 10 » بيند بر كون گستريده « 11 »
هر بىخبر نشايد « 12 » اين راز را كه اين را « 13 » * جانى شگرف بايد ذوق لقا چشيده « 14 »
هامش
( 1 ) - سل : اى در جهان غيرت
( 2 ) - سل : گرد رويت
( 3 ) - فر : پيران
( 4 ) - فى :
چشم من
( 5 ) - فر : يا نور چشم و جانى جان جام تو گزيده
( 6 ) - سل : صبح تست
( 7 ) - مه : صنع تست پيوست پيوسته صنع . سل : با جمله صنع چونست فى : جمله پيوسته صنع
( 8 ) - سل و مه و فى : پس دوستى
( 9 ) - مه : بر پردها تنيده . سل : پرده بر ديد ما تنيده
( 10 ) - سل : با فرش راست بيند دو كون
( 11 ) - مه : اين بيت را ندارد
( 12 ) - مه و فى :
نيابد
( 13 ) - فى : كه هركس
( 14 ) - فر : اين بيت را ندارد