اى جان پاكبازان در قعر « 1 » هر دو عالم * مثل تو هيچ گوهر نه ديده نه شنيده
جانهاى عاشقانت چون مرغ « 2 » بال بسته * در زير دام دنيا بر بويت آرميده
آنجا كه آتش تو بالا گرفته « 3 » در دل * هم شمع جان نهاده هم صبح دل « 4 » دميده
و آنجا كه عرضه « 5 » داده عشقت امانت خود * هم كوه پست گشته هم چرخ در رميده « 6 »
گردون سالخورده بويى شنيده از تو * در جست و جويت از جان « 7 » چندان بسر دويده
عشقت بلا ابالى « 8 » بر چارسوى عالم * پيران راهبين را بر دارها كشيده
در راه انتظارت « 9 » جانها ز اشتياقت « 10 » * چون مرغ نيم بسمل در خاك و خون تپيده « 11 »
تو فارغ از دو عالم مشغول خويش دايم * وز سختى ره تو « 12 » كس در تو نارسيده
الحق شگرف مرغى كز تو دو كون پُر شد * نه بال باز كرده نه ز آشيان پريده
هامش
( 1 ) - سل و مه و فى : در تو ز هر دو عالم
( 2 ) - فر : عاشقانت مرغان پاىبسته . فى : چون مرغ پاىبسته
( 3 ) - فر و فى : بالا گرفت
( 4 ) - سل : صبح در دميده
( 5 ) - سل : آنجا كه عرض داده
( 6 ) - سل : در دميده . فر : در رسيده
( 7 ) - فر : در جستجوى آن بو چندين .
مه : از جان ميدان بسر
( 8 ) - سل و مه و فى : عشقت ز لا ابالى
( 9 ) - مه : راه . سل :
اشتياقت
( 10 ) - سل : ز انتظارت . فر : جانهاى انتظاران
( 11 ) - سل : خليده
( 12 ) - فر : وز غيرت تو هرگز كس در تو نارسيده