ز همدستى جمعى تنگ چشمان * چو گنج اندر زمين پنهان بمانده
ز ننگ صحبت مشتى گدا طبع * بكنجى در چو زر در كان بمانده
ز عشق خوبرويان همچو عطّار * خرد گمكرده سرگردان بمانده
747
اى زلف تو دام ماه افكنده * رهبينان را ز راه افكنده « 1 »
زهّاد زمانه را سر زلفت * در معرض صد گناه افكنده
دل پيش رخت بجان كمر بسته * جان پيش لبت كلاه افكنده
عشق لب لعل تو هزار آتش * در جان گدا و شاه افكنده
خطّ تو كزوست خون جان من * در ديدهء عقل كاه افكنده
در يك ساعت هزار آتش را * رويت به خط سياه افكنده
تو يوسف عالم و زنخدانت * دلبرده و جان به چاه افكنده
تو خسرو دلبران و روى تو * صد مشعله در سپاه افكنده
دل در سر زلف دلرباى تو * باريست به جايگاه افكنده
عطّار چو شاهى رخت ديده * رخ طرح نهاده شاه افكنده
748
اى روى تو ز هر سو رويى دگر نموده * لطف « 2 » تو از كفى گل گنجى « 3 » گهر نموده « 4 »
درياى دُرّ « 5 » عشقت در « 6 » اصل لطف پاك است * اما نخست هيبت « 7 » چندين خطر نموده
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
( 2 ) - مج و سل و نو : عشق تو
( 3 ) - فر : گنج و گهر . فى و مس و نو : گنج گهر
( 4 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 5 ) - مج : درياى درد عشقت . فر : لطف عشقت
( 6 ) - فى : از اصل لطف . نو : در اصل اصل
( 7 ) - فر :
نخست وصلت در نسخ قديم « نخست » است شايد « بحسب هيبت » صحيح باشد