در قرنها فلكها در راه تو شب و روز * از سر بپاى رفته « 1 » وز پاى سر نموده
طاوس چرخ پيشت پروانهوار رفته * وز نور شمع « 2 » رويت بىبالوپر نموده
از درگه تو نورى بر جان و دل فتاده * وز « 3 » دل به چشم رفته نور بصر نموده
تو آمده بقدرت « 4 » و قدرت بفعل پيدا * فعلت بگشت گشته چندين صور نموده
ناگه بدست قدرت بنموده يك اشارت * اين « 5 » يك اشارت تو چندين اثر نموده
چون در دو كون كس را چشم يگانگى « 6 » نيست * زان صدهزار حيرت « 7 » اندر نظر نموده
عطّار كز جهانش جانيست عاشق تو * از بحر سينه هر دم دُرّى دگر نموده « 8 »
749
اى جان ما « 9 » شرابى از جام تو كشيده « 10 » * سرمست اوفتاده دل از جهان بريده « 11 »
وى جان ما « 12 » به يكدم صد زندگى گرفته * تا از رخت نسيمى بر جان ما وزيده
هامش
( 1 ) - فر : به پاى گشته
( 2 ) - مج و سل و نو : وز شمع نور
( 3 ) - مج : از دل
( 4 ) - فر :
فرمودهء بقدرت . سل و نو : بقدرت قدرت . فى : قوت بعقل
( 5 ) - سل و نو : تا زان اشارت تو . فر : از يك اشارت
( 6 ) - فر : چشم نظارهبين
( 7 ) - سل و نو : هزار حضرت اندر .
فر : هزار چيزست
( 8 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 9 ) - مس : جان من
( 10 ) - فر : چشيده
( 11 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 12 ) - سل : جان من