وانجا « 1 » كه عاشقان « 2 » را از صدق بازپرسند « 3 » * بس عاشق مجازى « 4 » كاندر جواب مانده
اى اوفتاده از ره بگشاى چشم و بنگر * پيران راه بين را سر در طناب مانده
عيسى پاكرو « 5 » را از سوزنى شكسته * حيران ميان اين ره چون « 6 » در خلاب مانده
ترسم كه هيچ عاشق پيشان ره نبيند * وان ماه رخ بماند اندر نقاب « 7 » مانده
در بحر عشق دُرّيست از چشم خلق پنهان « 8 » * ما جمله غرقه « 9 » گشته وان دُر در آب مانده
بر آتش محبّت از شرح اين عجايب « 10 » * عطّار را دل و جان در تفّ و تاب « 11 » مانده « 12 »
743
در راه تو مردانند از خويش نهان مانده * بىجسم و جهت گشته بىنام و نشان مانده « 13 »
در قبّهء « 14 » متوارى لا يعرفهم غيرى * محبوب ازل بوده محجوب « 15 » جهان مانده
هامش
( 1 ) - مج : آنجا كه
( 2 ) - مج و مه و فى : صادقان را
( 3 ) - مج : بازبينند
( 4 ) - مج :
پير و جوان به بينى اندر . مه و فى : پير و مريد بين اندر
( 5 ) - مج : راهرو را
( 6 ) - مج و سل و مه : خر در خلاب
( 7 ) - سل و فى : وان ماه روى ما را رخ در نقاب . مه : وان ماه روى خود را زير نقاب
( 8 ) - سل : از چشم غير
( 9 ) - مج : غرق گشته . فى : غرق گشتيم
( 10 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 11 ) - مج : عطار جان و دل را
( 12 ) - فى : نيز اين غزل را دارد
( 13 ) - مج و سل : اين غزل را ندارد
( 14 ) - فر : در پردهء متوارى
( 15 ) - مه : مطلوب