تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
جانها ز راه حلق برافكنده خويشتن * در حلقهاى زلف تو صاحب محل شده
تُرك رخت كه هندوك اوست آفتاب * آورده خط به خون من و در عمل شده
بر تو چو من بدل نگريدم روا مدار * آبى كه مىخورم ز تو با خون بدل شده « 1 »
اى از كمال روى تو نقصان گرفته كفر * وز كافرىّ زلف تو در دين خلل « 2 » شده
چون ديده‌ام نزول تو در خون جان خويش « 3 » * در خون جان خويشتنم زين قبل شده
در وصف تو فريد كه از چاكران تست * سلطان عالمست بدين يك غزل شده

740

اى درس عشقت هر شبم تا روز تكرار آمده * وى روز من بىروى [ ] تو همچون شب تار آمده « 4 »
اى مه غلام روى تو گشته ز حل هندوى تو * وى خور ز عكس روى تو چون ذرّه در كار آمده
اى در سرم سوداى تو جان و دلم شيداى تو * گردون به زير پاى تو چون خاك ره خوار آمده
هامش
( 1 ) - مس : اين بيت را كه به نظر الحاقى مىآيد در اينجا اضافه دارداز بس‌كه كشته چشم تو و برشكسته قلب * در قلب صف مژه مير اجل شده( 2 ) - سل : دين در خلل ( 3 ) - فر : چون يافتم نزول تو در خون جان من ( 4 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد