تا دل پرخون من جسته ز وصلتنشان * نام دلم گم شده و او « 1 » بنشان آمده
چون شده روشن كه نيست راه به تو تا ابد * جملهء عشّاق را ره بكران آمده
تا كه فتاد ، ز « 2 » تو در دل عطّار شور « 3 » * مرغ دلش در « 4 » قفس در خفقان آمده
742
اى از شراب غفلت مست و خراب مانده * با « 5 » سايه خو گرفته وز آفتاب « 6 » مانده « 7 »
تا چند باشى آخر از حرص « 8 » نفس كافر * ايمان بباد داده در خورد و خواب « 9 » مانده
انديشه كن تو روزى كين « 10 » خفتگان ره را * گه در حجاب بينى گه در عذاب مانده
آنجا كه نقدها را ناقد عيار خواهد « 11 » * مردان مرد « 12 » بينى در اضطراب مانده
وانجا كه « 13 » بازخواهند از جان و دل نشانى « 14 » * هم دل سياه « 15 » بينى هم جان خراب مانده
هامش
( 1 ) - مس : دل بنشان
( 2 ) - مس : فتاده به تو
( 3 ) - مه : سوز
( 4 ) - مس : زين قفس
( 5 ) - مج و سل و مه : در سايه
( 6 ) - سل : در سايه خوى كرده بىآفتاب . مه : خوى كرده وز آفتاب
( 7 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 8 ) - مه : در بند نفس . فى : در حرص
( 9 ) - فى : مست شراب مانده
( 10 ) - سل و فى : كن كه روزى اين . مه : ز روزى كين
( 11 ) - مج : عيار باشد
( 12 ) - سل : پير و مريد بينى
( 13 ) - مج : رورى كه باز
( 14 ) - مج و سل و مه : از جان و دل امانت
( 15 ) - مج : دل تباه