بگريخته نفس تو از يار ز « 1 » نامردى * چون بار گران ديده از خلق حذر كرده
برخيزى اگر مردى در شيوهء ما آيى « 2 » * تا شيوهء ما بينى در سنگ اثر كرده
يك دُردى دَرد « 3 » ما در عالم رسوايى * صد زاهد خودبين را با دامن تر كرده
در حلقه چو ديدى خود « 4 » دُردى خور « 5 » و مستى كن * وانگاه به بين خود را از حلقه بدر كرده
چون كورى قرّايان عطّار عيان « 6 » ديده * بينايى پير « 7 » خود صد نوع سمر كرده « 8 »
737
اى يك كرشمهء تو صد خون حلال كرده * روى چو آفتابت « 9 » ختم جمال كرده « 10 »
نيكوييى كه هرگز نى روز ديد نى شب « 11 » * هر سال ماه رويت « 12 » با ماه و سال كرده
خورشيد طلعت تو ناگه فكنده عكسى * اجسام خيره « 13 » گشته ارواح حال كرده
هامش
( 1 ) - مج : بنامردى
( 2 ) - فر : برخيز اگر مردى در شيوه ما آويز
( 3 ) - مج : دردى دير ما
( 4 ) - مج : در حلقه نديدى خود . سل : در حلقه دير خود . فر : در حلقهء روى او
( 5 ) - سل :
دردىكش و مستى . فر : مى در ده و مستى
( 6 ) - مج : عطار جهان
( 7 ) - مج و مه : سر خود
( 8 ) - مس : نيز اين غزل را دارد
( 9 ) - مس : روى تو تا قيامت ختم
( 10 ) - مج و مه : اين غزل را ندارد
( 11 ) - سل : نيكويى تو هرگز نه روز ديده نه شب . مس : نيكويى كه هرگز نه روز ديد و نه شب
( 12 ) - سل و مس : هر سال ماه و رويت
( 13 ) - سل : جره