ماهى كه قاف تا قاف از عكس اوست روشن * چون روى تو بديده پشتى چو دال كرده
اوّل چو بدرهء سيم از نور بدر بوده * و آخر ز شرم رويت خود را هلال كرده
يك غمزهء ضعيفت صد سركش « 1 » قوى را * هم دست خوش گرفته هم پايمال كرده
روى تو مهر و مه را در زير پر « 2 » گرفته * با هر يكى به خوبى صد پرّ و بال كرده
زلف تو چون به شبرنگ آفاق در نوشته * خورشيد بر كمينه « 3 » عزم زوال كرده
دل را شده پريشان حالى و روزگارى * تا از كمند زلفت مويى خيال كرده
چون مرغ دل ز زلفت خسته « 4 » برون ز در شد * چندين « 5 » مراغه در خون زان خط و خال كرده
با آنكه بوى « 6 » وصلت نه دل شنيد « 7 » و نه جان * ما و دلى و جانى وقف « 8 » وصال كرده
گوياترين كسى را كو تيزبين « 9 » تر آمد * خطّ تو چشم بسته خال تو لال كرده
شعر فريد كرده شرح لب تو شيرين * تا او به وصف چشمت سحر حلال كرده « 10 »
هامش
( 1 ) - سل و فر : صد غمزه قوى را
( 2 ) - سل و مس : در پر خود گرفته
( 3 ) - مس : خورشيد بر كميتى عزم
( 4 ) - سل و مس : جسته برون
( 5 ) - سل : چندان مراغه
( 6 ) - فر :
نور وصلت
( 7 ) - فر : شنيد نه جان
( 8 ) - سل : وصف وصال
( 9 ) - سل : پيش بين
( 10 ) - مس : نيز اين غزل را دارد