تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
گه « 1 » جان پراسرار را كرده فدا ديدار را * گاهى دل عطّار را عشقت بيك دم تافته « 2 »

726

اى ز زلف پرشكن جعد زره‌سان تافته * سنبل پرتاب بر گرد گلستان تافته « 3 »
گر سر زلفت گرفتم بود آن از بىخودى * خويشتن را همچو زلف خود مگردان تافته
زان زدم دستى به زلفت تا پريشانش كنم * كان نفس بودم از آن زلف زره‌سان تافته

727

اى روى همچو ماهت يك پرده بر گرفته * جانهاى بىقراران فرياد در گرفته « 4 »
در پيش نور رويت پيران شصت‌ساله * با صدهزار خجلت ايمان ز سر گرفته
عشقت بدلربايى بگشاده « 5 » دست بر ما « 6 » * ناگاه جان و دل را بس بىخبر گرفته
دل هر دم « 7 » از فراقت داغى دگر كشيده * جان هر دم از كمالت راهى دگر گرفته
هامش
( 1 ) - مج : بر جان . فى : گر جان ( 2 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد ( 3 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مم : دارد ( 4 ) - فر : اين غزل را ندارد ( 5 ) - سل : بگشاد دست ( 6 ) - مه : بر من ( 7 ) - مه : هر دم دل از