تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
بشكر خنده بر دهان بگشا * كه گره كس نديد بربسته
تا بكى همچو حلقه بر در تو * سر زنم دايم و تو در بسته
نظرى كن دلم مسوز كه هست * كار جانم در آن نظر بسته
كمترم سوز اگر نه فاش كنم * مكر تو چند مكر سربسته
چشم عطّار سيل بگشاده * دل ز هجر تو در خطر بسته

725

اى ذرّه‌اى از نور « 1 » تو بر عرش اعظم تافته * از « 2 » عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافته « 3 »
آن ذرّه ذُرّيت شده خورشيد خاصيّت شده * سر تا قدم نيّت شده بر جان آدم تافته
اولاد پيدا آمده خلقى بصحرا آمده * پس بىمحابا آمده بر بيش و بر كم تافته
يك موى تو در صبحدم بر گاو « 4 » و آهو زد رقم * مُشكست يا عنبر بهم موى « 5 » تو بر هم تافته
بر « 6 » عاشقان روى تو بر ساكنان كوى تو * در پرتو يك موى « 7 » تو كاريست معظم تافته
عكس رخت از نه فلك بگذشته « 8 » تا پشت سمك « 9 » * بىواسطه بر يك بيك نورى « 10 » مسلّم تافته
هامش
( 1 ) - فى : از روى تو ( 2 ) - فر و مس : وز عرش ( 3 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 4 ) - فر : بر گاو آهو ( 5 ) - فر : زلف تو ( 6 ) - سل : اى عاشقان ( 7 ) - فر : يك خوى تو كار معظم . سل : در زير هريك موى تو كار معظم . فى : بر پرتو يك موى تو ( 8 ) - فر : بگذشت ( 9 ) - فى : افتاد تا سر ملك . مس : افتاده تا پشت سمك ( 10 ) - سل و فر : نور مسلم
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 578 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى