مطرب ز ديوان فرح پروانه را « 1 » آورده صح * ساقى شراب اندر قدح از حوض حورا ريخته
موسى كف « 2 » عيسى زبان فرعونيى كرده روان * زنّار زلفش هر زمان صد خون ترسا ريخته
ساقى بگردش سرگران زرّين نطاقى بر ميان * وز شرم او « 3 » از كهكشان جوجو « 4 » چو جوزا ريخته
ما كرده « 5 » از مستى همى بر جام ساقى جان فدى * وز ديده تا تحت الثرى عقد ثريا ريخته
از تائبى « 6 » سر تافته صد توبه بر هم بافته * چون بوى زلفش يافته مى بر مصلا ريخته
چون قطره دريا كش « 7 » زبون اشك وى از دريا فزون * درياى دل يك قطره خون يك قطره دريا ريخته
آنجا كه قومى همنفس مى مىدهند از پيش و پس * طاوس جانها چون مگس بال و پر آنجا ريخته
جان غرقهء « 8 » سوداى دل تن نيز ناپرواى دل * عطّار از درياى دل صد گنج پيدا « 9 » ريخته « 10 »
721
صد قلزم سيماب بين بر طارم زر ريخته * صد صحن مرواريد بين بر بحر اخضر ريخته « 11 »
هامش
( 1 ) - فر : آورده بصبح . فى : ز صبح . سل : پروانهوار آورد صبح
( 2 ) - سل : موسى كف و عيسى
( 3 ) - سل : از شرم اين بر كهكشان . فر و فى : وز شرم آن
( 4 ) - فر : خون خون جوزا . فى : چون جور جوزا
( 5 ) - فر : تا كرد . سل : تا كرده . فى : ناكرده
( 6 ) - مه : آن تائب
( 7 ) - فى : قطرهء دريا زبون
( 8 ) - سل : غمزهء سوداى
( 9 ) - سل :
گنج شيدا
( 10 ) - فى : نيز اين غزل را دارد
( 11 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد