گر در روش تو نيست « 1 » سودى * دل خوش كن و در زيان فروشو
چون نيست يقين كه محض « 2 » جانى * دم دركش و در گمان فروشو
گر پنهانى برآى پيدا * ور پيدايى نهان فروشو
گر نيست بعزّ قرب راهت * در بُعد برايگان فروشو
گر « 3 » نتوانى چنين فروشد * بارى برو و چنان فروشو
عطّار چه « 4 » در مكان نشستى « 5 » * برخيز و به « 6 » لامكان فروشو « 7 »
718
در كنج اعتكاف دلى برد بار كو * بر « 8 » گنج عشق جان كسى كامگار كو
اندر ميان صفّه نشينان خانقاه * يك صوفى محقّق پرهيزگار كو
در پيشگاه مسجد و در كنج صومعه * يك پير كار ديده و يك مرد كار كو
در حلقهء « 9 » سماع كه درياى حالتست * بر « 10 » آتش سماع دلى بىقرار كو
در رقص و در سماع ز هستى فنا شده * اندر هواى دوست دلى ذرّهوار كو
خالص براى للّه ازين « 11 » ژندهجامگان * بىزرق و بىنفاق يكى خرقهدار كو
هامش
( 1 ) - فى : گر مىطلبى تو سود اى جان
( 2 ) - فر : يقين ز محو جايى
( 3 ) - فر : ور نتوانى
( 4 ) - سل : چو در
( 5 ) - فر : نشينى
( 6 ) - فى : برخيز به
( 7 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 8 ) - فر و مس : در گنج
( 9 ) - مج : در صفه
( 10 ) - مه : از آتش
( 11 ) - سل : براى للّه ازين زنده خانقاه . مه : براى دوست ازين جامه زندگان . فر : براى للّه ازين زنده خاصگان . مس : زين خورده جام كام