بجهانى كه نشان نيست ازو * غم تو داد نشانم غم تو
گر ز مژگانت جراحت رسدم * زود برهاند از آنم غم تو
زان جراحت چه غمم باشد از آنك * بس بود « 1 » مرهم جانم غم تو
جملهء سود و زيانم غم تست * اى همه سود و زيانم غم تو
ز غمت با كه برآرم نفسى * كه فروبست زبانم غم تو
گفتم آهى كنم از دست غمت * ندهد هيچ امانم غم تو
گرچه پيش آمدم انگشت زنان * كرد انگشت زنانم غم تو
هست در هر دو جهان تا بابد * همه پيدا و نهانم غم تو
گر درآيد « 2 » بكنار تو فريد * در ربايد « 3 » ز ميانم غم تو
702
اى غنچه غلام خندهء تو * سرو آزاد بندهء تو « 4 »
افتاد سر هزار سركش * از طرّه سرفكندهء تو
گلهاى بهار نيممرده * از نرگس نيم زندهء تو
خورشيد گرفته لوح « 5 » از سر * بر سر چو قلم دوندهء تو
من كشته و غم « 6 » كشندهء من * تو دلكش و دل كشندهء تو
زانست شفق كه طوطى چرخ * در خون گردد ز خندهء تو
چون سايه در « 7 » آفتاب نرسد * كى در تو رسد روندهء تو
عطّار بهر پرى كه پرّد * دانى كه بود پرندهء تو
703
آنچه با من مىكند سوداى تو * مىكشم چون نيست كس همتاى تو « 8 »
هامش
( 1 ) - مس : بس همه
( 2 ) - مس : گر درآمد
( 3 ) - مس : دور مانده ز ميانم
( 4 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 5 ) - مس : تخته از سر
( 6 ) - مس :
غمت كشنده
( 7 ) - مس : به آفتاب
( 8 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد