تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠

700

اى غذاى جان « 1 » مستم نام تو * چشم عقلم روشن از انعام « 2 » تو
عقل من ديوانه جانم « 3 » مست شد * تا چشيدم جرعه‌اى از جام تو
شش جهت از روى من شد همچو زر « 4 » * تا بديدم سيم هفت اندام تو
حلقهء زلف توام دامى نهاد * تا به حلق آويختم در « 5 » دام تو
دشنهء « 6 » چشمت اگر خونم بريخت * جان من آسود « 7 » از دشنام تو
گفته بودى كز توام « 8 » بگرفت دل * جان بده تا خط كشم در « 9 » نام تو
منتظر بنشسته‌ام تا دررسد « 10 » * از پى جان خواستن پيغام تو
وعده دادى بوسه‌اىّ « 11 » و تن زدى * تا شدم بىصبر و بىآرام « 12 » تو
وام‌دارى بوسه‌اى « 13 » و از تو من * بيشتر دل بسته‌ام در « 14 » وام تو « 15 »
وام نگذارى و گويى بكشمت « 16 » * از « 17 » تقاضاهاى بىهنگام « 18 » تو
بوسه در كامت نگه دار و مده * گر بدين بر خواهد آمد كام تو
كى « 19 » چو شمعى سوختى عطّار دل « 20 » * گر نبودى همچو شمعى « 21 » خام تو « 22 »

701

اى جگرگوشهء جانم غم تو * شادى هر دو جهانم غم تو « 23 »
هامش
( 1 ) - مج : چشم مستم ( 2 ) - مج و سل و فر و مه : از ايام تو ( 3 ) - فى : طبعم مست ( 4 ) - مه : از روى من همچون زرست ( 5 ) - مج و سل : از دام ( 6 ) - مج : غمزهء چشمت . مه : غمزهء مست تو گر ( 7 ) - فى : آسوده ( 8 ) - فى : كز خودم ( 9 ) - فى : بر نام ( 10 ) - فر : تا كى رسد ( 11 ) - مه : بوسها . فر : بوسه‌اى و از تو من ( 12 ) - فر : بيشتر دلخسته‌ام در وام تو ( 13 ) - مه : وام‌دار بوسه‌اىام از تو ( 14 ) - مه : از وام ( 15 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 16 ) - سل : نگذارى نگويى تا به كى . فر : بگويى تا به كى . مه : بوسه نگذارى و گويى پرغمم ( 17 ) - سل و فر : اين تقاصا ( 18 ) - سل و فر : بىانجام تو ( 19 ) - فر : گر چو شمعى ( 20 ) - مه : عطار را ( 21 ) - سل و فر : همچو شمع ( 22 ) - فى : نيز اين غزل را دارد ( 23 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد