698
اى جلوهگر عالم طاوس جمال تو * سرسبزى و شبرنگى وصف « 1 » خط و خال تو « 2 »
بدرى كه فروشد زو خورشيد به تاريكى * در دقّ و ورم مانده از رشك هلال تو
صد مرد چو رستم را چون بچّهء يكروزه * پرورده به زير پر سيمرغ جمال تو
زان در فكند خود را خورشيد بهر روزن * تا بو كه بدست آرد يكذرّه وصال تو
مه گرچه بروز و شب دواسبه همىتازد * نرسد برخ خوب « 3 » خورشيد مثال تو
گفتم ز خيال تو رنگى بودم يك شب * خود هم تك برق آمد شبرنگ خيال تو
گفتى كه ترا از من صبرست اگر خواهى * كشتن شودم واجب از گفت محال تو
عطّار بوصّافى گرچه بكمال آمد * شد گنگ زبان او در وصف كمال تو
699
اى دل و جان كاملان گم شده در كمال « 4 » تو * عقل همه مقرّبان بىخبر از وصال « 5 » تو « 6 »
هامش
( 1 ) - مس : وقف خط
( 2 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 3 ) - مس :
هرگز نرسد در رخ خورشيد
( 4 ) - مج : در وصال . فى : در جمال
( 5 ) - مج : از كمال
( 6 ) - فر : اين غزل را ندارد