تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
گر تو يك درد مرا معجون كنى * كى كنم با خاك و خون « 1 » معجون ز تو
رحم كن زين بيش زنجيرم مكش * زانكه بس زارست اين مجنون ز تو
وصل تو هرگز نيابد هيچ‌كس * من طمع چون دارم آن اكنون ز تو
ليك كى گردد اميدم منقطع * هر دمم صد وعدهء موزون ز تو
يك رهم يكرنگ گردان در فنا * چند گردم همچو بوقلمون ز تو
تا فريد از خويش بىاثبات گشت * محو شد در عالم بىچون ز تو

697

برخاست شورى در جهان از زلف شورانگيز تو * بس خون كه از دلها بريخت آن غمزهء خون‌ريز تو « 2 »
اى زلفت « 3 » از نيرنگ و فن كرده مرا بىخويشتن * شد خون چشمم چشمه زن از چشم رنگ‌آميز تو
در راه تو از سركشان نى ياد مانده نى نشان * چون كس نماند اندر جهان تا كى بود خون‌ريز تو
شد بىتو اى شمع چگل ديوانگى بر من سجل * از حدّ گذشت اى جان و دل‌درد من و پرهيز تو
آنها كه مردان رهند از شوق تو جان مىدهند * شيران همه گردن نهند از بيم دست‌آويز تو
از شوق روى چون مهت گردن‌كشان درگهت * چون مرغ بسمل در رهت مست از خط نوخيز تو
بىروى تو اى دل گسل درماندهء پايى به گل * عطّار شد شوريده‌دل از چشم شورانگيز تو
هامش
( 1 ) - فى : خاك خون ( 2 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد ( 3 ) - مس : اى چشمت