چون ندارم هيچ آبى بر « 1 » جگر * پس چگونه چشم تر دارم ز تو
نه كه چشم من « 2 » ترست از خون دل * زانكه دل خون تا بسر دارم ز تو
اين دل يكتاى من شد تو به تو « 3 » * هر تويى « 4 » عشق دگر دارم ز تو
نى خطا گفتم كه در دل توى نيست * هم توى تويى « 5 » اگر دارم ز تو
گفته بودى دل ز من بردار و رو * دل چو خون شد من چه بردارم ز تو
هر شبى چون شمع « 6 » بىصبح رخت * سوز « 7 » و تفّى تا سحر دارم ز تو
چون « 8 » برآيد صبح همچون آفتاب * زردرويى در بدر دارم ز تو
همچو چنگى « 9 » هر رگى « 10 » در پردهاى * سوى دردى راه بر دارم ز تو
همچو نى دل پرخروش و تن نزار « 11 » * جزو جزوم نوحهگر دارم ز تو
ماه رويا كار من از دست شد * تا كى آخر دست بردارم ز تو
كوه غم برگير « 12 » از جانم از آنك * دست با غم در كمر دارم ز تو
خيز اى عطّار و « 13 » سر در عشق باز * تا كى آخر « 14 » دردسر دارم ز تو « 15 »
695
اى خرد را زندگىّ جان « 16 » ز تو * بندگى از « 17 » عقل و جان فرمان ز تو
هر زمان قسم « 18 » دل پردرد من * صدهزاران درد بىدرمان ز تو
گر ز من جان مى « 19 » برى از يك سخن * بازيابم بىسخن « 20 » صد جان ز تو
هامش
( 1 ) - مه و فى : در جگر
( 2 ) - مج و فر : پر از خون دلست . فى : تر از خون دلست
( 3 ) - فر و فى و مس : توى توى
( 4 ) - مه : تو به تو عشقى
( 5 ) - فر : هم توى توى اگر دارم . مه : هم تويى بىتو اگر
( 6 ) - فر : چون صبح . فى : بىصبح رويت همچو شمع
( 7 ) - مج : شور و تفى
( 8 ) - فى : تا برآيد
( 9 ) - مه : همچو چنگم
( 10 ) - فر : هر زمان در
( 11 ) - مج : همچو مىپر جوش و جان و تن نزار . مه : همچو نى بر خويش جان و تن چرا . فر : تن بزار
( 12 ) - : گرد غم بردار از
( 13 ) - فر : عطار سر در
( 14 ) - فى : تا به كى اين دردسر
( 15 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 16 ) - فر و مه : اى دلم را زندگانى جان
( 17 ) - فر : بندگى عقل و
( 18 ) - مه : زمان بيند
( 19 ) - مج و مه : ز من جانى برى
( 20 ) - فى : زان سخن