شهباز حسن تو چو ز خط يافت پرّ و بال * طوطى گرفت غاشيهء دلنواز تو
هر روز احتراز تو بيشست سوى من * از حد گذشت شوق من و احتراز تو
از بس كه هست در ره سوداى تو طلسم * واقف نگشت هيچكس از گنج راز تو
چون از كسى حقيقت رويت طلب كنم * چون كس نبود محرم كوى مجاز تو
سرباز زن چو شمع بگازى فريد را * گر سر دمى چو شمع بتابد ز گاز تو
692
تا دل از دست بيفتاد از تو * تن باندوه فروداد از تو « 1 »
دل من گشت چو دريايى « 2 » خون * چشم من چشمهء خون زاد از تو
تا دلم بندهء سوداى تو شد * نيستم يك نفس آزاد از تو
چند در خون دلم گردانى * طاقتم نيست كه فرياد از تو
ليك « 3 » فرياد نمىدارد سود * گر زيانيم « 4 » بود باد از تو
تا ز عمرم « 5 » نفسى مىماند * خامشى از من و بيداد از تو
خامشى به به چنين « 6 » دل كه مراست * شرمم آيد كه كنم ياد از تو
در ره عشق تو شاديم مباد * گر نيم من بغمت شاد از تو
شادمانيم نباشد كه مرا * كار با درد تو افتاد از تو « 7 »
هامش
( 1 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 2 ) - فى : دريا پرخون
( 3 ) - مس : نى كه فرياد
( 4 ) - فر : گر زمانيم بود داد از تو . سل : زبانيم بود ياد از
( 5 ) - سل : تا ز جانم
( 6 ) - مج و سل و فى و مس : كه چنين دل
( 7 ) - مج : اين بيت را ندارد