غسل كن اوّل به آب ديدهء من هفت بار * تا طهارت كرده گردى گرد هفت اعضاى او
گر زيان كردى دل و دين در ره « 1 » او اى فريد * سود تو در هر دو عالم بس بود سوداى او
690
اى سراسيمه مه از رخسار تو * سر و سر در پيش از رفتار تو « 2 »
ذرّهايست انجم ز خورشيد رخت * نقطهايست افلاك از پرگار تو
گل كه باشد پيش رخسارت از آنك * عقل كل جزويست از رخسار تو
پرشكر شد شرق تا غرب جهان * از شكرريز شكر « 3 » گفتار تو
چشم گردد ذرّه ذرّه در دو كون * بر اميد ذرّهاى ديدار تو
گنج پنهانى تو اى جان و « 4 » جهان * جان شعاع تو جهان آثار تو
چون تو هستى هر زمان در خورد تو * پس كه خواهد بود جز تو يار تو
چون كسى را نيست يارا در دو كون * هست هر دم تيزتر بازار تو
صدهزاران جان فروشد هر نفس * كس نيامد واقف اسرار تو
بيش مىدانم هزار و صدهزار * از فلك سرگشتهتر در كار تو
دم بدم مىآفريند آنچه « 5 » هست * و آفريدن نيست جز اظهار تو
خود نمىاستد دمى يكذرّه چيز * تا نثار تو شود ايثار تو
هر زمانى صدهزاران عالمست * كان نثار تست انمودار « 6 » تو
تا ابد هرگز نبيند ذرّهاى * خوارى و غم « 7 » هر كه شد غمخوار تو
هامش
( 1 ) - مس : در غم او
( 2 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مس : دارد
( 3 ) - فر و فى : سخن گفتار
( 4 ) - مس : جان جهان
( 5 ) - فى : هر چه هست
( 6 ) - فى : گفتگوى جمله در بازار تو . مس : روشن و تابنده از انوار تو
( 7 ) - فى :
خوارى غم