685
اى روى تو آفتاب كونين * ابروى تو طاق قاب قوسين « 1 »
بر روى جهان نديده « 2 » چشمى * نقدى روشن چو چشم تو عين
جز « 3 » چشمهء كوثر « 4 » لب تو * يك چشمه « 5 » نديد چشم بحرين
ديدم كمر ترا ز هر سوى * مويى « 6 » آمد ميانش ما بين
چون تو گهرى ز كان « 7 » جانى * جان به كه كنم نه كان به ميتين « 8 »
مىرفت دلم بغرق تا بوك * از لعل تو يك شكر كند دين
زلفت چو عقاب در عقب بود * بربود و كشيد در « 9 » عقابين
گر ديدهء من « 10 » سپيد كردى * خال « 11 » تو بسست قرة العين
در غار غم تو جان ما را * درد تو بسست ثانى اثنين
افكندهء تو شدم كه شرطست « 12 » * القاى عصا و خلع نعلين
چون روى تو مىدهد به خورشيد * نورى كه ازوست اين همه زين
تا چند بر آفتاب بندى * كز پرتو تست نور كونين
گر جمله فروغ تو بهبينيم « 13 » * در عين عيان ما بود شين
گر در غلط اوفتاد در علم « 14 » * كى در غلط اوفتيم در « 15 » عين
عطّار درين « 16 » سخن برونست * از مطلب « 17 » كيف و مطلب اين « 18 »
هامش
( 1 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 2 ) - سل و فر و فى و مس : نديد
( 3 ) - فى : چون چشمه
( 4 ) - سل : آن لب . فر : از لب
( 5 ) - مج و فى : يك چشم
( 6 ) - سل : مويش آمد
( 7 ) - سل : ز جان و جايى . فر : ميان جانى
( 8 ) - سل : من جان بكنم ز كاملى دين
( 9 ) - سل و مس : بر عقابين
( 10 ) - مج و فر و فى : ديدهء ما
( 11 ) - سل و فى و مج : خاك تو . فر : جان تو
( 12 ) - سل : افكنده شدم كه شرط آنست
( 13 ) - فى و مس :
نه بينم
( 14 ) - فر : در دين
( 15 ) - فر : از عين
( 16 ) - فر : ازين سخن
( 17 ) - سل : از مطلع
( 18 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد