تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
جان مشتى عاشق دل‌سوخته * خوش نفس چون عود در مجمر ببين
پيش شمع آفتاب روى او « 1 » * عقل را پروانهء بىپر ببين
چند بينى آنچه آن نايد به كار * جوهرىّ « 2 » دل شو و گوهر ببين
پس بنور آن گهر « 3 » چندانكه هست * ذرّه‌هاى كون « 4 » خشك و تر ببين
گر نديدى آفتاب نوربخش * سحر « 5 » عطّار سخن‌گستر ببين « 6 »

684

بار ديگر روى زيبايى ببين * عقل و جان را تازه سودايى « 7 » ببين « 8 »
از غم آن پيچ زلف بىقرار « 9 » * زاهدان را ناشكيبائى ببين
در جمالش هر كرا آن چشم هست * تا ابد در خود تمنّايى ببين « 10 »
در ميان اهل دل « 11 » هر ساعتش « 12 » * غارتى نو تازه غوغايى « 13 » ببين « 14 »
عاشقان را نقد عشق او نگر « 15 » * فارغ از امروز و فردايى ببين
بر سر ميدان رسوايى عشق * عالمى را همچو شيدايى ببين
در بيابانهاى بىپايان « 16 » او * هر زمانى شيب و بالايى ببين
گر نديدى دل به زير بار عشق * شبنمى در زير دريايى ببين
گاه جان را در تك‌وپويى نگر * گاه دل را در تمنّايى ببين
تا كه سوداى وصالش مىپزم * بر منش هر لحظه صفرايى « 17 » ببين
گفتمش جانا « 18 » دل عطّار كو * گفت خود گم كرده‌اى جايى « 19 » ببين
هامش
( 1 ) - سل : روى تو ( 2 ) - مج : جوهرى در دل . مس : از دل ( 3 ) - فى : بنور آنكه چندانى كه هست ( 4 ) - مس : چو خشك و تر ( 5 ) - سل : سر عطار . مه : طبع عطار ( 6 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد ( 7 ) - فر : تازه غوغايى ( 8 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 9 ) - فر : زلف تاب‌دار ( 10 ) - فر و مس : تا ابد خوش خوش تماشايى ببين . مج : غارتى نو تازه غوغايى ببين ( 11 ) - سل : اهل دين ( 12 ) - فى : هر ساعتى ( 13 ) - فر : تازه سودايى ( 14 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 15 ) - مس : نقد او نكرد ( 16 ) - مج و فر و فى : بىفرياد ( 17 ) - سل و فر و مس : سودايى ( 18 ) - مس : گفتمش جان را ( 19 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد