تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢

679

چند باشم در انتظار تو من * فتنهء روى چون نگار تو من « 1 »
خشك‌لب مانده نعل در آتش * تشنهء لعل آبدار تو من
وقت آمد كه بر ميان بندم * كمر از زلف مشكبار تو من
برقع از روى برفكن تا جان * پاىكوبان كنم نثار تو من
گر جهان آمدست با روزى * سر نهم مست در كنار تو من
گرچه آورده‌اى بجان كارم * تا بجان در شدم به كار تو من
بر من از صدهزار عزّت بيش * آنكه باشم ذليل و خوار تو من
شد قرارم كه چند خواهد بود * چشم بر راه بىقرار تو من
تيره شد روز من چرا نكنم * ديده روشن به روزگار تو من
ترك كار فريد از آن گفتم * تا شوم فرد و يار غار تو من

680

درد دل دارم جهانى بىتو من * زانكه نشكيبم زمانى بىتو من « 2 »
عالمى جان آب شد در « 3 » درد تو * چون كنم با نيم‌جانى بىتو من
روى در ديوار كردم اشك‌ريز * تا بميرم « 4 » ناگهانى بىتو من
من خود اين دم مرده‌ام بيشم نماند « 5 » * پوستىّ و استخوانى بىتو من
چون نه نامم ماند بىتو نه نشان « 6 » * از تو چون يابم نشانى بىتو من
جان من مىسوزد و دل ندهدم « 7 » * تا كنم يك‌دم فغانى بىتو من
مىتوانى آخرم فريادرس * چند باشم ناتوانى بىتو من
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس دارد ( 2 ) - مج و سل : اين غزل را ندارد ( 3 ) - مه : از درد ( 4 ) - فر : تا نميرم ( 5 ) - فر : من همين دم مرده‌ام گويى مگر . مس : مرده‌اىام گوييا ( 6 ) - فر : چون نه نامم مانده از من نه نشان ( 7 ) - فر : دل مىدهد . فى : جان همىسوزد ولى دل