تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠

676

لعل تو داغى نهاد بر دل بريان من * زلف تو درهم شكست توبه و پيمان من « 1 »
بىتو دل و جان من سير شد از جان و دل * جان و دل من تويى اى دل و اى جان من
چون گهر اشك من راه نظر چُست بست * چون نگرد در رخت ديدهء گريان من
هر در عشقت كه دل داشت نهان از جهان * بر رخ زردم فشاند اشك دُرافشان من
شد دل بيچاره خون چارهء دل هم تو ساز * زانكه تو دانى كه چيست بر دل بريان من
گر تو نگيريم دست كار من از دست شد * زانكه ندارد كران وادى هجران من
هم نظرى كن ز لطف تا دل درمانده را * بو كه به پايان رسد راه بيابان من
هست دل عاشقت منتظر يك نظر * تا كه برآيد ز تو حاجت دو جهان من
تو دل عطّار را سوختهء خويش دار * زانكه دل سنگ سوخت از دل سوزان من

677

در رهت حيران شدم اى جان من * بىسر و سامان شدم اى جان من « 2 »
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد ( 2 ) - فر : اين غزل را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 540 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى