چون نديدم از تو گردى پس چرا * در تو سرگردان شدم اى جان من
در فروغ آفتاب روى تو * ذرّهء حيران « 1 » شدم اى جان من « 2 »
در هواى روى تو جان بر ميان * از ميان جان شدم اى جان من
خويش را چون خام تو ديدم ز شرم « 3 » * با دلى « 4 » بريان شدم اى جان من
تا ترا جان و دل خود خواندهام « 5 » * بىدل و بىجان شدم اى جان من
چون سر زلف توام از بُن بكند * بىسر و بُن زان شدم اى جان من
من بميرم تا چرا با « 6 » درد تو * از پى درمان شدم اى جان من
چون رخت پيدا شد از بىطاقتى * در كفن پنهان شدم اى جان من
بر اميد آنكه بر من بگذرى * با زمين يكسان شدم اى جان من
خاك شد عطّار و من بر « 7 » درد او * ابر خونافشان شدم اى جان من « 8 »
678
عشق تو در جان من اى جان من * آتشى زد در دل بريان من « 9 »
در دل بريان من آتش مزن * رحم كن بر ديدهء گريان من
ديدهء گريان من پرخون مدار * درنگر آخر بسوز جان من
سوز جانم بيش ازين ظاهر مكن * گوش مىدار اين غم پنهان من
درد اين بيچاره از حدّ درگذشت * چارهاى ساز و بكن درمان من
خود مرا فرمان كجا باشد وليك * كج مكن چون زلف خود پيمان من
هر چه خواهى كن توبه دانى از آنك * زاريى باشد نه فرمان زان من
جان عطّار از تو در آتش فتاد * آب زن در آتش سوزان من
هامش
( 1 ) - سل و نو : سخت سرگردان شدم
( 2 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 3 ) - مه : ديدم ز تو
( 4 ) - فى : با دل
( 5 ) - مه و مس : خواندم
( 6 ) - مج و فر و فى : در درد تو
( 7 ) - سل :
در درد تو . فى و مس : در درد او . نو : دل در درد تو
( 8 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 9 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد