تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦

670

اى پسر اين رخ بآفتاب درافكن * بادهء گلرنگ چون گلاب درافكن « 1 »
صبح علم بركشيد و شمع برافروخت * جام پياپى كن و شراب درافكن
شاهد سرمست را ز خواب برانگيز * سوختهء عشق را رباب درافكن
گرچه شب اندر شكست ماه بلندست * باده خوش آمد بماهتاب درافكن
گل بشكفت و دلم ز عشق تو برخاست * چند نشينى به بند و تاب درافكن
مست خرابيم جمله نعره‌زنانيم * نعره درين عالم خراب درافكن
چند ازين نام و ننگ و زهد وز تزوير * توبه كن از توبه دل بتاب درافكن
گر دل عطّار را عذاب غم تست * گو دل او غم ازين عذاب درافكن

671

چو دريا شور در جانم ميفكن * ز سودا در بيابانم ميفكن « 2 »
چو پرّ پشّهء وصلت نديدم * بپاى پيل هجرانم ميفكن
بدست خويش در پاى خودم كش * بدست و پاى دورانم ميفكن
به دشوارى بدست آيد چو من كس * چنين از دست آسانم ميفكن
اگر از تشنگى چون شمع مُردم * به سيرابى طوفانم ميفكن
به چشم او كز ابروى كمان‌كش * بدل در تير مژگانم ميفكن
زره چون در نمىپوشيم از زلف * ميان تيربارانم ميفكن
چو پيچ و تاب در زلف تو زيباست * بجان تو كه در جانم ميفكن
چو پايم نيست با چوگان زلفت * چو گويى پيش چوگانم ميفكن
چو من جمعيّت از زلف تو دارم * چو زلف خود پريشانم ميفكن
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد ( 2 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد