تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
اى مدّعى زاهد غرّه به طاعت خود * گر سرّ عشق خواهى دعوى ز سر بدر كن
در نفس « 1 » سرنگون شو گر « 2 » مىشوى كنون شو * و از آب‌وگل برون شو در جان و دل سفر كن
جوهرشناس دين شو مرد ره يقين شو * بنياد جان و دل را از عشق معتبر كن
از رهبر الهى عطّار يافت شاهى * پس گر تو مرد راهى تدبير راهبر كن

669

خيز و از مى آتشى در ما فكن * نعرهء مستانه در بالا فكن « 3 »
چون نظيرت نيست در دريا كسى * خويش را خوش در بُن « 4 » دريا فكن
خون رز بر چهرهء « 5 » گل نوش كن * پس ز راه ديده بر صحرا فكن
تا كيم خارى نهى مىخور چو گل * ديده بر روى گل رعنا فكن
چون هزارآوا نمىخفتد « 6 » ز عشق * خرقهء جان بر « 7 » هزارآوا فكن
گر ترا مستىّ و « 8 » عشق بلبلست * شب مخسب و شورشى در ما فكن
شيرگيران جمله غوغا كرده‌اند * خويش را « 9 » در پيش سر غوغا فكن
عمر امشب رفت اگر دستيت هست * عمر مستان را پى « 10 » فردا فكن
تا كى اى عطّار از خارا دلى * شيشهء مى خواه و بر خارا فكن
هامش
( 1 ) - مس : در زلف ( 2 ) - فى : ور مىشوى ( 3 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد ( 4 ) - مس : خويشتن را خوش درين دريا ( 5 ) - مه : در اصل « خون ز زير چهره » است « خون رز بر چهره » تصحيح قياسيست . مس : خون من بر چهرهء ( 6 ) - مس : چو هزارآوا نمىخسبد ( 7 ) - مس : در هزارآوا ( 8 ) - مس : چو عشق ( 9 ) - مس : خويشتن در پيش اين غوغا ( 10 ) - مس : سوى فردا
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 535 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى