تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
هر كو دمى برآرد بىياد بوى زلفت * او ننگ عالم آمد در حلق او كنب كن
گر مانده‌اند زنده عشّاق در فراقت * عشق اين نمىپسندد عشّاق را ادب كن
چون نيست هيچ‌كس را ياراى ديدن تو * چشم همه جهان را در بند ازين سبب كن
كس نيست در دو عالم سيراب‌تر ز دريا * از شوق اين حديثش جاويد خشك‌لب كن « 1 »

667

گر سر اين كار دارى كار كن * ور نه‌اى « 2 » اين كار را انكار كن « 3 »
خلق عالم جمله مست غفلتند « 4 » * مست منگر خويش را هشيار كن
چون بدانستى و ديدى خويش « 5 » را * تا بميرى روى در ديوار كن
گر طمع دارى وصال آفتاب * ذرّه‌اى اين « 6 » شيوه را اقرار كن
گر ز تو يك‌ذرّه باقى ماندست « 7 » * خرقه و تسبيح با « 8 » زنّار كن
با منى شركست « 9 » استغفار تو « 10 » * پس ز استغفار استغفار كن
يار بيزارست از تو تا تويى * اوّل از خود خويش را بيزار كن
گر جمال يار مىخواهى عيان * چشم در خورد جمال يار كن
هامش
( 1 ) - فر : تنها نسخه‌اى است كه اين غزل را دارد و دو مصراع آخر دو بيت زير را سياه كرده‌اند به‌طورىكه خوانده نمىشود .هر نيم‌شب ز شوقت جوش از دلم برآيد * . . . . . در كار نيم‌شب كنعطار را ز عشقت كارى عجب فتادست * آخر . . . . تدبير اين عجب كن( 2 ) - مس : ورنه رو اين ( 3 ) - مج و سل : اين غزل را ندارد ( 4 ) - فى : مست و غافلند ( 5 ) - مه و مس : ديدى جمله را . فى : خلق را ( 6 ) - مه : آن شيوه ( 7 ) - مس : مانده است ( 8 ) - فر : تسبيح را زنار ( 9 ) - فر : با من سرگشته استغفار كن ( 10 ) - مه : سرگشته استغفار تو
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 533 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى