664
آتشى در جملهء آفاق زن * نوبت حسن على الاطلاق زن « 1 »
ماه اگر در طاق گردون جفته زد * نيست بر حق تو باستحقاق زن
پردهء عشّاق زلف رهزنت * درنواز و بانگ بر آفاق زن
پردهء عشّاق راهى خوش بود * راه ما در پردهء عشّاق زن
آتش شوق توام بىهوش كرد * آب بر روى من مشتاق زن
بستهء ميثاق وصلت عمر رفت * چارهاى كن راه آن ميثاق زن
زرق در عشق تو كفر منكرست * تيغ غمزه بر سر زرّاق زن
كُشت زهر هجر تو عطار را * وقت اگر آمد دم از ترياق زن
665
خال مشكين بر آفتاب مزن * شيوهاى ديگرم بر آب « 2 » مزن « 3 »
گر بر آتش نمىزنى آبى * آتشم در دل خراب مزن
صد گره هست از تو بر كارم * گرهى نو ز مُشك ناب مزن
برد زنجير زلف تو دل من * قفل بر لؤلؤ خوشاب مزن
فتنه را بيش ازين مكن بيدار « 4 » * را هم از چشم نيمخواب مزن
شب تاريك ره زنند نه روز * راه را روز و آفتاب « 5 » مزن
دل عطّار مرغ دانهء تست * مرغ خود را به ناصواب مزن
666
جانا كه گفت روزم از هجر همچو شب كن * روزم فروشد آخر يك شب مرا طلب كن « 6 »
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد
( 2 ) - مس : در آب
( 3 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مم و مس : دارد
( 4 ) - مه : مكن پيدا
( 5 ) - مس :
راه بر روى آفتاب
( 6 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر : دارد